گفتگوی دبی میلمن با ماسیمو وینلی (Massimo Vignelli)/ قسمت دوم

طور متوجه می‌شوید کاری که انجام داده‌اید خوب است؟
کارخوب خودش می‌درخشد. گویی که با خود یک حلقه‌ دارد. 
با خود یک حلقه دارد؟
وقتی که شما شروع به انجام کاری می‌کنید، هدف مشخصی را در نظر دارید. هدف در ذهن شماست و آن مثل یک جفت چشم گاو است. اگر بتوانید آن چشمان گاو را نشانه بگیرید، به هدف خود رسیده‌اید و آن لحظه‌ای است که می‌دنید که کار را درست انجام داده‌اید، لحظه‌ای که شما راه حل مناسب را یافته‌اید. 
آیا تا به حال در موقعیتی قرار گرفته‌اید که شما عاشق چیزی باشید ولی مشتری آن را دوست نداشته باشد؟
خیر. زیرا هرآنچه ما انجام می‌دهیم، پاسخ به بخشی از اموری است که برای مشتری ما شناخته شده است. شما می‌توانید جواب را در آن ببینید. به همین دلیل است که در شغل ما به آن "پاسخ مسأله" می‌گویند. مشتری با یک مشکل مواجه می‌شود و به نزد ما می‌آید، درست همان‌طور که وقتی ما بیمار می‌شویم و پیش پزشک می‌رویم. پزشک احوال شما را بررسی می‌کند و تشخیص بیماری می‌دهد و درمانی برای بهبود شما ارائه می‌کند. این همان کاری است که ما انجام می‌دهیم. تلاش ما بر این است که هر چیزی که به نظر نادرست می‌رسد را به همان روش پزشک، از بین ببریم و محدود کنیم.  او می‌تواند علائم بیماری شما را مشاهده کند. ما هم همین کار را می‌کنیم. ما علائم مشکل مشتری را می‌بینیم و آن را تصحیح می‌کنیم. ما آنچه خوب است را حفظ می‌کنیم و آنچه بد است را دور می‌ریزیم.

vigneli4.jpg
هویت سازمانی گالریا (Galleria)، مادرید، اسپانیا، ۱۹۹۴
فروشگاه‌های زنجیره‌ای گالریا، یکی از بهترین‌ها در در اسپانیا هستند. ما از حرف "G" به عنوان نماد گالریا و از رنگ سیاه و سفید برای یونیفرمی ساده، اما تأثیرگذار استفاده کردیم. این مدل، در تمام جزئیات کار هم رعایت شده است.


راجع به شرکت‌ها یا مشتری‌هایی که به شما اصرار می‌کنند که تحقیقات زیادی راجع به بازار وداد و ستد کالای آنها داشته باشید، چه احساسی دارید؟
آنها را رد می‌کنم بروند. 
آنها را رد می‌کنید؟ اصلا با آنها کار نمی‌کنید؟
من هرگز با مدیران متوسط و افراد واسطه کار نمی‌کنم. این افراد ترس از دست دادن کارشان را دارند و هرگز خطر نمی‌کنند. من همیشه با مدیران ارشد کار می‌کنم- با رئیس یا صاحب شرکت. فقط شخصی که در بالاترین مرتبه قرار دارد می‌تواند خطر کند. در واقع برای او خطر کردن کاری عادی است. این دلیلی است که به موقعیتی که دارد رسیده است. او می‌فهمد که شما چکار می‌کنید و مجبور نیست که به هیچ کس گزارش دهد. اوست که تصمیم می‌گیرد و کار اینگونه پیش می‌رود. من به تحقیقات تجاری اعتقادی ندارم. من به بازاریابی به این صورت که در امریکا انجام می‌شود، اعتقادی ندارم. بازاریابی امریکایی به آنچه مشتری می‌خواهد پاسخ می‌دهد، نه به آنچه مشتری نیاز دارد. هدف بازاریابی باید یافتن نیازها باشد، نه یافتن خواسته‌ها. 
مردم نمی‌دانند چه می‌خواهند. به ندرت می‌دانند چه نیاز دارند، ولی قطعا نمی‌دانند چه می‌خواهند. ذهن آنها مشروط به تصورات محدودی از آنچه قابل وقوع است، شده است. ولی خیلی به ندرت، زمانی که گروهی برای تحقیق به کار می‌افتند، بازاریاب‌ها به ۱۰ نفر از کسانی که می‌گویند به چیزی علاقه ندارند گوش می‌دهند و آن کار را انجام نمی‌دهند. اگر 5 نفر از بین ده نفر بگویند که چیزی را نمی‌خواهند، آنها آن کار را انجام نمی‌دهند. "محققان" هیچ وقت راجع به این پژوهش نمی‌کنند که چرا مردم پدیده‌ای را دوست ندارند. این امر، تنها سکویی از جهل می‌سازد. بیشتر اوقات، گروه‌های تحقیق، به دلیل فشار ناشی از جهل، به وجود می‌آیند. 
پزشکان اینگونه عمل نمی‌کنند. آنها یک گروه تحقیقی راه نمی‌اندازند تا بفهمند که شما سرطان دارید یا خیر.

vigneli3.jpg
پوسترسی و دومین بی‌ینال بین‌المللی ونیز


آیا شما تا به حال ترس از شکست داشته‌اید؟
خیر
خیر؟ شما از هیچ چیز نمی‌ترسید؟
از اینکه ابتذال، غلبه کند. زندگی من یه جدال بی وقفه، یک جدال بی وقفه عیله غلبه‌ی ابتذال است. 
آیا هیچ وقت علاقه‌ای به هنرمند شدن داشته‌اید؟
نه. من به صورت مادرزادی، یک طراح زاده شده‌ام.

vigneli5.jpg
پروژه‌ی گرافیک و بسته‌بندی فرتلی روزتی (Fratelli Rossetti)
۱۹۸۴
ما برای فرتلی روزتی، یک کارخانه‌ی تولید کفش ایتالیایی، لوگو و الگویی برای لوگو آن طراحی کردیم که بر روی جعبه‌ها، کاغذهای بسته بندی، ساک‌های خرید و... مورد استفاده قرار بگیرد.



عموما چطور یک پروژه را آغاز می‌کنید؟
با گوش کردن هرچه بشتر. من مجاب شده‌ام که راه حل، همیشه در خود مسأله وجود دارد. شما می‌توانید هرطور که دوست دارید طراحی کنید، ولی این مسأله را حل نمی‌کند. طراحی، باید مسأله را حل کند. آنوقت است که تبدیل به کاری هیجان انگیز می‌شود. ولی به نظر من این فوق‌العاده مشکل است. به این دلیل است که من به طراحان احترام می‌گذارم. بدون مسأله، من وجود نخواهم داشت. ولی هنرمندان، خوشبخت هستند؛ آنها می‌توانند برای خودشان کار کنند. آنها به مسأله نیاز ندارند. 
چقدر با لیلا [همسرتان] در پروژه‌ها همکاری دارید؟ 
گاهی ما با هم بر روی پروژه‌ی خاصی همکاری می‌کنیم. او یک ذهن خیلی خوب انتقادی دارد. که در کل می‌توان گفت: "من پیشنهاد می‌دهم، او رد می‌کند." من هستم که معمولا با ایده‌های اولیه وارد می‌شوم، و او کسی است که ارزیابی می‌کند که کدام ایده‌ها بهتر هستند. او مشخص می‌کند که رویه‌ای که در پیش داریم صحیح است است یا خیر. اگر روش ما اشتباه باشد، راجع به این صحبت می‌کنیم که کدام راه صحیح است و چرا. او همچنین خیلی از پروژه‌ها را خودش به تنهایی انجام می‌دهد. 
آیا هیچ وقت بحث می‌کنید؟
به طور مداوم. ۱۰۰% اوقات.
آیا او را الهه‌ی الهام بخش خود تلقی می‌کنید؟
خیر
آیا شما الهه دارید؟
بستگی دارد. گاهی اوقات بله. ولی لیلا الهه‌ی الهام بخش نیست. لیلا یک منتقد است.

vigneli2.jpg
کار لیلا و ماسیمو وینلی برای مدرسه‌ی طراحی پارسون (Parson)
بنیاد وینلی، ۱۹۷۹



عشق را چطور تعریف می‌کنید؟
سؤال خوبی است. بگذارید ببینیم که آیا اصلا می‌توانیم آن را تعریف کنیم یا خیر. مدت‌ها بود که این سؤال از من پرسیده نشده بود. من می‌گویم که لایه‌های متعددی وجود دارد. عشق مانند کیکی است که لایه‌های مختلفی دارد. لایه‌ی رویی آن از همه جذاب‌تر است. آن چیزی است که شما در اول می‌بینید. سپس شما آن را برش می‌دهید و لایه دیگری را می‌بینید. همه زیبا هستند، ولی بعضی‌ها شیرین تر از بقیه هستند. 
من چطور عشق را تعریف می‌کنم؟ به عقیده‌ی من عشق، احساسی خیلی شدید است. اولین لایه، که متعلق به احساس است، از همه مشکل آفرین‌تر است. خدایا، خیلی دردناک است. 
چرا؟
زیرا هرچه بیشتر عاشق می‌شوید، حس حسودی شما بیشتر می‌شود. به همه چیز حسودی می‌کنید، هوای اطراف کسی که به او عشق می‌ورزید، مردم اطراف او، یک نگاه، حتی به طرز نگاه او به اطراف حسودی می‌کنید. در آن زمان است که لذتی وافر در نوشتن از عشق وجود دارد. این برای من بسیار جذاب است. لایه‌ی مکاتبات - و اضطراب برای دریافت پاسخ. فوق‌العاده است.
در نهایت به لایه‌ی فیزیکی می‌رسیم. احساس وصل که دربردارنده‌ی لذت است، خیلی هیجان انگیز است. و پس از آن به لایه‌ی عذاب می‌رسیم. فاصله، دوری، عدم حضور، وحشت. رنج ندیدن کسی که می‌خواهید او را ببینید. این یکی دیگر از جنبه‌های دردناک عشق است. ما داریم راجع به درد صحبت می‌کنیم. همه‌ی این لایه‌ها تعریف عشق هستند. من فکر می‌کنم به این دلیل است که این امر بسیار خطیر و به غایت پیچیده است.
آیا شما خیلی عاشق شده‌اید؟
خوب.. در زندگی این امور اتفاق می‌افتند.

vigneli6.jpg
مجله‌ی معماری رکورد (Record)
۱۹۸۲
برای سال‌های متعدد ما همه‌ی شماره‌های مجله‌ی معماری رکرود را بر اساس سیستم گرید طراحی کردیم. اینگونه طراحی به منظور نشان دادن استحکام و استمرار در کیفیت طراحی بود.


آخرین باری که گریستید چه زمانی بود؟
برای فوت یک دوست خوبم. همین اخیرا اتفاق افتاد. 
[صحبت او متوقف شد] 
متأسفم، نمیتوانم راجع به آن صحبت کنم. 
[شروع به گریه کرد.]
ماسیمو، من خیلی متأسفم.
اشکالی ندارد. آیا شما آلن فلچر (Alan Fletcher) را می‌شناختید؟ یک طراح بزرگ بود. خوی شما جواب سؤالتان را گرفتید. من برای از دست دادن کسی گریه می‌کنم که اگر بود، می‌توانستیم به صورت مداوم یک همکاری فوق‌العاده داشته باشیم.
چه زمان از همیشه شادتر هستید؟
وقتی که چیزی که بر روی آن کار می‌کنم، خوب از آب در بیاید.البته این فقط یکی از آنهاست. یا وقتی که با کسی که عاشقش هستم کار کنم. این یکی دیگر است. لازم نیست که عشق خیلی بزرگی باشد. می‌تواند یک عشق جزئی باشد.
[می‌خندد]
مانند درد است. من این مسأله را با درد قیاس می‌کنم. بعضی از دردها عمیق هستند، بعضی از دردها سطحی هستند و فقط یک درد در زندگی وجود نخواهد داشت. دردها می‌آیند و می‌روند.

vigneli8.jpg
هویت سازمانی کرویین (Kroin)
یک نمونه‌ی بارز استفاده‌ی تک رنگ در برنامه‌ای هویتی. همه چیز در کرویین، از اوراق اداری گرفته تا مواد چاپی، بسته بندی و غیره از رنگ زرد پوشیده شده است.



آخرین باری که واقعا عصبانی شدید کی بود؟
من وقتی عصبانی می‌شوم که اشتباهی در کار پیش بیاید که می‌توانسته درست پیش برود. امور مرتبط با کار مرا عصبانی می‌کنند، اگر چیزی اشتباه انجام شود: رنگ اشتباه، تایپ اشتباه، کاغذ اشتباه، مواد اشتباه، هرچه که باشد- اگر غلط باشد. 
بهترین خصیصه‌ی شما چیست؟
من نمیدانم که آیا اصلا خصوصیت خوبی دارم یا خیر. هیچی. کدام خصوصیت خوب را من دارم؟
در مورد بدترین چطور؟ بدترین خصیصه‌ی شما کدام است؟
بدترین من؟ نفس اماره.
نفس اماره‌ی شما زیاد غلبه می‌کند؟
بله، گاهی اینطور است. 
[خنده]
آیا تا به حال به لحاظ روحی مورد تحلیل یا درمان قرار گرفته‌اید؟
نه.نه. من خوشحال هستم. من مشکل خاص روحی ندارم که بخواهم درمان شوم. یکی از بهترین مزایای متمرکز بودن بر روی کار همین است. هر فعالیتی که من انجام می‌دهم، مرتبط با کارم است و مرا غنی می‌سازد. همه چیز. حتی کتاب‌هایی که می‌خوانم.

vigneli7.jpg
پروژه‌ی گرافیکی موزه‌ی هنر فورت وورث (Fort Worth)
پروژه‌های گرافیکی برای رویدادهای موزه‌ها، که عمدتا شامل پوستر می‌شوند، باید سریع آماده شوند، ارزان تمام شوند، و معمولا از طریق تلفن از راه دور سفارش داده می‌شوند. ما فرمت ساده‌ای طراحی کردیم. نوار سیاهی در بالا برای تعیین هویت موزه، نواری برای اطلاعات رویداد و نواری هم برای تصویرسازی.
فکر می‌کنید در حال حاضر چه کسی در این رشته کارش را خوب انجام می‌دهد؟
یک طراح خوب که من برای او احترام قائلم میلتون [گلیزر] است. من واقعا از طرز فکر او خوشم می‌آید. او به شدت با استعداد است. خیلی خوش فکر است. فوق‌العاده است. و البته مایکل من. مایکل بیروت. طراح دیگر مورد علاقه‌ی من اکنون در آلمان به سر می‌برد. نام او پیر مندل (Pierre Mendell) است. کارهای او را ببینید. کارش عالی است. او توانایی زیادی در ترکیب کردن دارد. شما از من پرسیدید که چه چیزی را ستایش می‌کنم:
من به "ماهیت" خیلی اهمیت می‌دهم. – هدف اصلی من این است که به جوهر اصلی مسأله برسم، و هر چیز نامرتبط را دور بریزم. 
در پایان یک پروژه، کار من باید بازتابی از آن تجربه باشد، گوهر اصلی تأثیرات. من به این رویه عادت دارم. 
چطور به "ماهیت" مسأله دست پیدا می‌کنید؟
وقتی به جایی برسید که دیگر نتوانید چیزی را دور بریزید، آنچه باقی می‌ماند، ماهیت است. 
آیا کاری وجود دارد که بخوهید انجام بدهید و هنوز انجام نداده باشید؟
نظارت بر طراحی مجدد برای واتیکان. مثل یک جوک می‌ماند! تصورش را بکنید؟ پاپ به عنوان یک سفارش دهنده! خیلی جالب می‌شود، برگردم و به پاپ بگویم، "خوب، لوگو خوب است. می‌توانیم با آن کار کنیم، ولی هر چیز دیگر را باید دور بریزیم."
/ 0 نظر / 27 بازدید